به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید...
یک اتفاق معمولی:
من یک مرد معمولی هستم
تو هم یک زن معمولی هستی
و ما هر دو نیازهای معمولی داریم
نیاز به آب و غذا و کمی هوا
و این که با هم باشیم
و همدیگر را دوست داشته باشیم
واین که خیلی معمولی
بمیریم...
پس چرا سعی می کنی همه چیز را انقدر سخت بگیری عزیزم؟
وقتی که زندگی
تا این حد معمولی است
پس بدترین چیزی که می تواند برای من و تو اتفاق بیفتد
چیزی نیست
به جز
یک اتفاق معمولی!...
"شل سیلور استاین"
پی نوشت یک: چقدر هنوز بعضی آدم ها خوبن و مهربون...
پی نوشت دو: تعطیلات چقدر خوبه ... خوش گذشت ... مرسی ازتون!
پی نوشت سه: درس و درس و درس ...
