دوشنبه آخرسال

 

 

 

بخواب هلیا , دیر است , دود دیدگانت را آزار میدهد . دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانه ی تو نخواهدگذشت . چشمان تو چه دارد که به شب بگوید ؟

شب از من خالیست هلیا. هلیا بدان که من به سوی تو باز نخواهم گشت .تو بیدار مینشینی تا انتظار پشیمانی بیافریند . بگذار تا تمام وجودت اندوه را با نفرین بیامیزد زیرا که نفرین بی ریا ترین پیام آور در ماندگی ست. شب های اندوهبار تو ازمن و تصویر پروانه ها خالی ست.

 

                               باردیگرشهری که ذوست می داشتم- نادرابراهیمی

 

 

پی نوشت یک: ماهی عید خودش مرده بود ازاول!!!ماهی قرمز نبود چون ،ماهی شب عید بود!!!

پی نوشت دو: بابا عیدو دوست داره! گفته واسه هرکدوممون یه شمع سرسفره هفت سین روشن باشه تاوقتی تموم نشده نبایدخاموششون کنیم!مامان  هم شمعارو خریده اونم ازینایی که تموم نمیشن!

پی نوشت سه:جای شیرین و فرهاد و فرنام جونم خالی!!!

 

 

 

خداحافظی شباته با زمستون

 

 

 

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست.

 چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.

و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند، تنهایی تو کامل می شود.



                                            سمفونی مردگان - عباس معروفی

 

 

پی نوشت یک: بهار داره میاد با آلرژی همیشگی م ... زمستون داره میره با چای دارچین داغ شباش ...